بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

کلی خبر خوووووووب

سلام گل من   این روزا که من چیزی نمیگم باباییتون همش میگه نی نی میخوام ! چرا به نظرت ؟!   منم ناز میکنم میگم زوده من نمیخوام البته خیلی روی سیست من حساب نکن چون جلو چشمش میرم دکتر و دندون پزشکی فردا هم میخوام برم آزمایش بدم بنظرت فهمیده نازم الکی بوده؟؟   آره یه هفته ای میشه رفتم دندون پزشکی ، رفتم پر کنم اما دندون عقلمو کشید! گفت درد دندونت بخاطر دندون عقله ! بازم باید برم عکس بگیرم ببینم دیگه چه مشکلی دارم   چند روز پیشم رفتم به پزشک زنان که خیلی دوسش دارم سر زدم و ویزیت شدم ، گفت بخاطر آنفولانزایی که گرفتی و آنتی بیوتیک هایی که خوردی و اشتباهی باکتری های مفید بدنم رو ...
27 بهمن 1394

رویای شیرین

سلام عزیز مادر   داشتم رویا میدیدم ! تورو ...   دقیقشو یادم نیست اما ... اولش مال خودم نبودی ! یکم سمانه بغلت کرد آروم نشدی ، سر ناهار بودیم . پا شدم گفتم بده خودم آرومش می کنم از سما گرفتمت چه حس خوبی داشتم ... یکم که بغلت کردم حس کردم مال خودمی ... صدا از خودت در میاوردی انگار میخواستی باهام حرف بزنی اما هنوز نمیتونستی ... آروم شدی ... یه لحظه می خندیدی یه لحظه دلت می خواست گریه کنی ... چه حس شیرین مادرانه ای رو تجربه کردم تو همون چند دقیقه ...نگام به تو بود دستات رو گرفتم تو دستام ... دستای نرم و کوچولوت ؛ چه حال خوبی. بابام مثل همیشه نگران بود که ناهارم سرد شه همش صدام میکرد میگفت آروم شد بابا ، بیا ناهارتو بخ...
11 بهمن 1394
1